زندگی قشنگ است
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 18:06
عشق چیست ؟
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 18:06
اصل عشق جانم همان دلدادگی است دل به دل دادن ، همان دلبستگی است عشق چیزی نیست که از یادم رود روزی از سر آید و از پا رود باید عاشق بود تا عشقت دهند عشق تو بینند ، سپس مهرت دهنـد عشق محدود زمان و وقت ن
درد دل
-
تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 18:06
خنده ی بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من...!
زندگی تان پر از یاد خدا
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
کاش "دنیا" طوری بود ڪههیچکس به ڪسی "نیاز" نداشت اونوقت آدمها "مطمئن" میشدن ڪسی ڪه"سراغشون" رو میگیره"دوسشون" داره نه ڪارشون... ❣️زندگی تان پُر از خدا که بی نیاز مطلقه...
غصه ها میگذرد
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،غصه هم میگذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!زندگی ذره كاهیست،كه كوهش كردیم
تو نیستی
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
راه می رومو شهرزیر پاهام تمام می شود.توهیچ کجا نیستی!
نظم جهان را به هم زده ای
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
شب هایی که به خوابم می آییماهْ کامل استباقیِ شب ها، هِلال.نظمِ جهان را به هم زده ای دختر!
نباش در پی آزار
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
نباش در پی آزار و هرچه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
دلم
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
دلم اسارتی میخواهد از جنس تو . . . مثل حبس شدن گوشه آغوشت !
خدارا سپاسگزارم
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
روزه دارم
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب استآری! افطار رطب در رمضان مستحب استروز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیهبخورد روزه ی خود را به گمانش که شب استزیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهداین عجب! نقطه خال تو به ب
انتظاری تلخ
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
صبح های نداشتنت را چای مینوشم !شیرین اما در انتظاری تلخ. ...
آداب مهمانداری
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
من از آدابِ مهمانداری اتچیزی نمی دانمولی در شهرِ منرسم است، می بوسند مهمان را
زکاتش را بده
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
زکاتش را بده بانو از این لب های یاقوتیبه جز من مستحقی نیست. اگر پا یبند اسلامی
شکایت هجران
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیستگر سر کنم شکایت هجران غریب نیستجانم بگیرو صحبت جانانه ام ببخش ، یاراکه از جان شکیب هست وز جانان شکیب نیستگمگشته ی دیار محبت کجا رفتنام حبیب هست و نشان حبیب نیستعاشق
چمدانی
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
چمدانی که از سفر آوردمکشتی غمگینی بودکه تنها می خواستکنار تو آرام بگیرد.
خلاقیت
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
بزرگترین مانع خلاقیت, همان دانسته هایمان است, نه چیزهایی که نمی دانیم... جان ز پیدایی و نزدیکی است گم ** چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم
محو سراپای توام
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنیای توامدل و جان تو گرفتار نگاه من و منبس پریشان رخ و صورت زیبای توامدلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه منای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توامد
او یک شب بارانی
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10
او یک شبی بارانی آمد به خانه ای من پر کرد ز عطری تنش فضای لانه ای من در گلدانی دلی من عشقی او میکرد ریشه در دلم توفان بود باخود داشتم اندیشه این عشق ثمر نمی دهد(ته) این عشق باور نمی شود (شه)
می نویسم دوستت دارم
-
تاریخ: 1397/10/30 ساعت: 10:10