
صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازموانگه همه بت ها را در پيش تو بگدازمصد نقش برانگيزم با روح درآميزمچون نقش تو را بينم در آتشش اندازمتو ساقي خماري يا دشمن هشيارييا آنک کني ويران هر خانه که مي سازمجان ريخته شد بر تو آميخته شد با توچون بوي تو دارد جان جان را هله بنوازمهر خون که ز من رويد با خاک تو مي گويدبا مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازمدر خانه آب و گل بي توست خراب اين دليا خانه درآ جانا يا خانه بپردازم ...
ادامه مطلب